کسی که می خواهد مانند من فیلم بسازد و یا ذوق هنری خویش را به نمایش گذارد، باید همه چیز را با خود و بدون پرده، نشان مخاطبش دهد...
دیروز تو مجله سالانه ادبیات و سینما، این جمله رو از امیر کاستاریکا، فیلم ساز بوسنیایی خوندنم. یادم اومد که سالهاست، تو بند اخلاق گرفتارم و هر وقت خواستم حرف بزنم، رعایت اینکه کی داره گوش می ده، باعث شده که انقدر دایره لغاتم رو زیر و رو کنم تا اینکه... اینطور نیست که حرف زدن، زمانیکه خانم ها تو جمع هستند، فقط باعث این موضوع باشه، بلکه حضور آدمهای مسن و تحصیل کرده و بزرگتر و ... حالا که میشینم و به گذشته نگاه می کنم می بینم که بدلیل نداشتن تخصص، هیچوقت بعنوان یه متخصص که نه، بعنوان یه انسان حتی جرات نظر دادن هم، نداشتم. همیشه تمام سعی ام رو کردم که تا حد امکان رعایت نزاکت رو بکنم و سوال ها و نظراتم رو جوری مطرح کنم که باعث بزرگنمایی نشه و یا اینکه باعث آزار کسی نشم... الان سالهاست وارد بازار کار و آشفته بازار دنیا شدم، نزدیک به چهل سال از عمرم می گذره و کسی برای این کار مدال افتخاری و یا جایزه ی یک عمر با نزاکت بودن رو به من پیشنهاد نکرده...تا اینکه قرار شد حرف بزنیم، قبل از اینکه بمیریم و تصمیمم اینجوری گرفته شد که : حالا که هیچ کس هیچی رو رعایت نمی کنه، من هم بعنوان یک انسان آزاد حرفها و نظرهام رو بگم. هر کس به من رسید گفت: عزیز من تو چرا انقدر رعایت این و اونو می کنی؟ یه کم حواست به خودت باشه. لازم نیست چیزی رو از کسی قایم کنی و یا رعایت کسی رو کنی. مگه نمی بینی که بچه ها تو جمع چقدر راحت راجع به همه چیز نظر می دن؟ مگه نمی بینی که چه جمع پر باری داریم؟ خوب نگاه کنی میبینی که: سیاستمدار، مسیونر اجتماعی، دکتر، مهندس،کارشناس علوم نظری و... همه جور آدمی تو جمع ما پیدا می شه. تو رو هم که همه دوست دارن. همه پشت سرت میگن خیلی آدم خوبیه. میریم خونشون همیشه زنش غذاهای خوب درست می کنه. آدم انقدر خون هی اینا راحته که دوست داره، هر جمعه بره پیششون. همه می گن: بزور زنگ می زنن و تو رو می کشونن تو جمع! چرا؟ چرا اینقدر گوشه گیری؟ چرا نمی شینی حرف یزنی؟ چرا نظرتو نمی دی؟ و چرا ... من خودم آقای ایکس شخصا از تو می خوام که اینقدر رعایت دیگرون رو نکنی. مردیم بسکه تو بند اخلاق گرفتار موندیم. بچه ها همه دوست دارن حرف بزنن و باید اینطور باشه. باید با هم گفتگو کرد... تو باید...
بلاخره من تصمیم گرفتم که راجع به چیزهایی که تو کتابها خوندم و این سالها تو کتابها توجه ام رو بیشتر جلب کرده بود، موقعش که شد حرف بزنم... صبر کنید تا درست حسابی همه بیان بشینیم راجع به این موضوع صحبت کنیم. موضوع صبحت بچه ها اینه که چرا زن و شوهرا باید رعایت حقوق ِ همدیگرو بکنن؟...
بعد از یه بحث مفصل 2 ساعته، که توش من فقط 5 دقیقه حرف زدم خدارو شکر و خداروشکر ما بعنوان مفسد فی العرض، شناخته شدیم و اینکه کلا این آدم خطرناکه و زنو بچه هامون رو باید ازش دور نگه داریم و... الان هم اینکه بدلیل حضور خوانندگان گرامی و ترس از... اینجا هم باید رعایت عزیزان خواننده رو کرده و خودم را سانسور کنم. نمیتونم حد وسط داشته باشم چون فکر میکنم، بین راست و دروغ، چیز دیگه ای وجود نداره. این ملت، سالهاست مانند کلاغ زندگی میکنن. چیزهای بد وخوب رو سوا می کنن. قاضی و هئیت منصفه که خودشون هستند، می شینن و تصمیم می گیرن که برای داشتن جامعه ای سالم،هر آنچه در اصول اخلاق، گفتنش و انجام دادنش مجاز نیست، به پستو کشانده شود و خفی الج... بودن، را بهترین راه پیش بردن این تصمیم می دانند... حالا این وسط یه نفر بیاد حرفی راجع به این پستو ها بزنه و یا نظر دیگرون رو به این موضوع جلب کنه که برای رسیدن به آرامش اجتماعی باید از...
الان سالهاست این تبعیدی به درون ِخود و محکوم به سر کردن با نفس ِ شیطان گونه اش، یه گوشه نشسته و در انتظار روزیه که بتونه بدون سانسور یه سری مطلب بنویسه... شاید یه بلاگ گمنام، بتونه از این تبعید خلاصم کنه... خیلی وقته که راجع بهش دارم فکر می کنم... فقط اینکه احتمالا قبل از اینکه حرفهام به گوش کسی برسه، طبق ضوابط ج... دسترسی به این بلاگ امکان پذیر نباشه...
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد